سبک فریده لاشایی (Farideh Lashai)

فریده لاشایی از تاثیرگذارترین نقاشان دهه‌های اخیر در ایران است. نقاشی‌های او حوادثی رنگین‌اند که همواره پیوندی عمیق با طبیعت دارند. داستان زندگی و هنر فریده لاشایی بیانگر این امر است که او شخصیتی جستجوگر، پرکار و در عین حال ساده و بی‌پیرایه دارد. او در نقاشی و حتی در ابراز احساسات خود آدم غیر قابل کنترلی است. همه چیز برای او بلافاصله و خود انگیخته است و این مطلب فاکتور مهمی در شخصیت نقاشی او هم است.

فریده لاشایی عموماً نقاشی اکسپرسیونیست است که رگه‌هایی بسیار قوی از خیال انتزاعی در آثارش مشهود است. گاه در آثارش، به ویژه در دوره‌هایی در سه دهه گذشته به سورئالیسم پهلو می‌زند. به عنوان نقاشی انتزاعی، از بند موضوع آزاد است ولی در عین حال محدودیت‌های خاص خود را دارد. 

به عقیده او، هنر هر زمان که با ناخودآگاه سر و کار دارد، اصیل‌تر است. زیرا از تمام فیلترهای سانسوری که هنرمند به خود اعمال می‌کند می‌گذرد و چیزی که باقی می‌ماند همان جوهره و کار اصلی است. همین جوشش است که در مخاطبان تأثیر زیادی می‌گذارد. 

لاشایی از جمله هنرمندان ایرانی بود که سال‌ها بحران های مختلف اجتماعی و … را پشت سر گذاشت و توانست فردیت خود را در آثارش نشان دهد. آثار او در فرم ذات معنایی خود حاکی از یگانگی است. سرگشتگی‌های جوانی و دگرگونی‌ها، او را از هرگونه تعقل و منطق عقلی برای احراز هویت دور نگه داشت و همین مشخصه، هنرش را فراتر از زمان و فضای خودش قرار می‌دهد.

داستان زندگی و هنر فریده لاشایی

اولین تابلو نقاشی فریده لاشایی

داستان زندگی و هنر فریده لاشایی که او را از کودکی «نقاش باشی» صدا می‌کردند، از حدود ده یا یازده سالگی نزد جعفر پتگر و با طراحی و سیاه قلم شروع شد و شکل گرفت. او  پس از این دوره برای آموزش نقاشی، پیش استاد ارمنی رفت. در آن جا تحت تأثیر نقاشی‌های شاگرد او که رنگ و سبکی امپرسیونیست داشتند قرار گرفت و علاقه و عشق خود به «رنگ» را کشف کرد. 

او توانست در چهارده سالگی اولین تابلوی نقاشی خود را که کپی یکی از آثار مشهور بود به فروش برساند. در ابتدا، نقاشی کردن برایش نوعی بازی همراه با احراز هویت و جلب تشویق دیگران بود. همزمان با نقاشی کردن می‌نوشت و نوشتن برایش جدی‌تر از نقاشی بود.

او پس از گذراندن دوره دبیرستان به آلمان سفر کرد و در مدرسه مترجمی در مونیخ ثبت نام کرد. سپس به وین رفته و در دانشگاه هنرهای زیبای وین به تحصیل در رشته نقاشی پرداخت. پس از اتمام تحصیلاتش، مدتی در اتریش مشغول کار طراحی کریستال شد. قبل از بازگشت به ایران، دو نمایشگاه انفرادی در ایتالیا و آلمان و یک نمایشگاه گروهی در بلژیک برگزار کرد و آثارش را در این دو نمایشگاه به نمایش گذاشت. 

نخستین نمایشگاهش در ایران را در سال ۱۳۵۰ و در قالب نمایشگاهی گروهی برگزار کرد. اولین نمایشگاه انفرادی فریده لاشایی در سال ۱۳۵۲ در گالری سیحون برپا شد.

داستان زندگی فریده لاشایی

هنر در نقاشی های فریده لاشایی

به فریده لاشایی لقب «بانوی پرده های شاعرانه» داده‌اند، زیرا آثار او زنانه، پر احساس و ابهام برانگیزند. جهان تصویری او بیانگر لحظه‌ای ناب از شهودی خاص است. شیوه نقاشی او نرم و در عین حال بیانگر تشویشی زنانه است. او خطوط را به گونه‌ای استفاده می‎کند که گویی در نوعی خلسه بر بستر بوم می‌نشینند. این کاربرد هنرمندانه خطوط در نقاشی های فریده لاشایی یادآور خوشنویسی ایرانی و نمود فرهنگ ایران در آثار اوست.

خصوصیات دوگانه لطافت در عین جسارت، از ویژگی های بارز نقاشی های اوست. او دل بسته و دست پرورده «طبیعت» بود و آن را بیش از هر زمینه (Theme) دیگری در آثارش به کار برد. طبیعت همواره برای او نوعی الهام بکر به همراه داشت. این هنرمند نقاش ارتباط خود با طبیعت را این گونه بیان می‌کند:‌ «طبیعت حس اولیه و اساس زندگی را در من بر می‌انگیزد، حسی که در عشق تجربه  می‌کنیم، نوعی از همانندسازی با طبیعت، شور هستی را در من بر می‌انگیزد و بدین ترتیب با عناصر درونی خود ارتباط برقرار می‌کنم.»

طبیعت همواره عنصر لاینفک نقاشی های فریده لاشایی بوده ولی او یک نقاش انتزاعی است و به همین خاطر مستقیم به موضوع نمی‌پردازد. از عناصری برانگیزاننده در نقاشی خود برای بیان طبیعت استفاده می‌کند. ولی در عین حال، سه عنصر درخت، گل و ابر عناصری تکرار شونده در نقاشی‌های او هستند. به خصوص درخت عنصری همیشگی و پرتکرار در آثار نقاشی فریده لاشایی است که هر بار در هر تابلو، از نو جلوه می‌کند. روح سرکش و هنرمند او طبیعت را بهانه‌ای برای دستیابی به لایه‌های درونی‌تر می‌دانست. به همین خاطر به سختی می‌توان فرمی آشنا در نقاشی‌های او پیدا کرد. 

از سویی دیگر، آثار لاشایی تمرکز زیادی بر رنگ دارند و در آن‌ها رنگ به تنهایی به جای تمامی عناصر بصری حرف می‌زند. به این ترتیب، از دیگر ویژگی‌های مهم تابلوهای او، کاربرد رنگ‌هایی اغراق شده با کنتراستی شدید کنار هم و خطوطی بی‌قرار و بی‌تاب است. در داستان زندگی و هنر فریده لاشایی رنگ‌ها و نقش‌ها به گونه‌ای در هم تنیده‌اند که سیالیتی خاص به نقاشی های او می‌بخشند. هنرمند این گونه احساس شخصی، درک و برداشت خود از طبیعت را بروز می‌دهد که جلوه‌ای متافیزیکی یافته و در آن مرزها کمرنگ شده است. گویی طبیعت را از چشم‌اندازی درونی در آثارش به بیننده نمایش می‌دهد. نقاشی های فریده لاشایی بیانی تصویری از تعریف هگل از هنر هستند: «هنر، طبیعت عبور کرده از صافی ذهن هنرمند است.» و به خوبی دید هنری او را نمایش می دهند.

فریده لاشایی در نقاشی هایش به هیچ الزام ایدئولوژیکی معتقد نبود و خیلی دوست نداشت که نشانه‌های اسفناک زندگی را با نقاشی جستجو کند. او همواره به دنبال «زندگی» بود و اعتقاد داشت که حتی در بدترین دوران‌ها هم نباید «زندگی» را فراموش کرد. به آن دست ایدئولوژی‌هایی که در نهایت به مرگ و تاریکی منتهی می‌شوند هرگز اعتقادی نداشت و آن را از خواص بیمار تمدن امروز می‌دانست.  

او گاهی در حین آزادانه نقاشی کردن حس می کرد که بخشی از کار خود را دوست ندارد. بعدها با نگاه دوباره به این اثر، می‌دید که اتفاقاً این بخش بهترین و مهم‌ترین قسمت کار بوده است. به عقیده او ناتمام بودن و کامل نبودن می‌تواند نقطه آغاز کار دیگری در جستجوی کمال باشد. شاید همین نکته باور او به زندگی و جریان داشتن و عدم اعتقاد او به ایدئولوژی‌های مرتبط با مرگ و تاریکی را نشان دهد.

از نظر او، نقاشی همواره امری غریزی است. او در مورد نقاشی خود می گفت: که تصویر مشخصی ندارم، حجم گنگی در ذهنم شکل می‌گیرد و رنگ‌ها و خطوط از آن حجم شکلی می‌سازند که باز و بازتر می‌شود. فرم‌ها یا اشکال این حجم گنگ به یکدیگر تبدیل می‌شوند. لایه‌ای روی لایه بعدی ساخته شده و واسطه‌ای می‌شود برای لایه بعدی که از بطن لایه پیشین سر بر می‌آورد. لاشایی از این سبک نقاشی کردن لذت می‌برد و معتقد بود که همین امر باعث شده تا بتواند این لذت را به مخاطبان خود نیز منتقل کند.

لاشایی مدرنیستی پر احساس بود. به گفته خودش نقاشی مسیری برای گذران زندگی اقتصادی او بود و در عین حال عشق وافری به مدیاهای دیگر هنری داشت. در مصاحبه‌ای که با مجله هفت در سال ۱۳۸۴ داشت عنوان کرد که «دلم می‌سوزد که چرا بیشتر و عمیق‌تر برای نقاشی وقت نگذاشتم. (هر چند که بسیار کار کردم) اما نقاشی، حرفه‌ام شد. نمایشگاه های هنری زیادی را  پشت سر هم برگزار کردم و این چیزی است که فکر می‌کنم کمی برای یک هنرمند خطرناک است. کاش می‌توانستم کمی فاصله بگیرم و روی کارم مطالعه و تحقیق بیشتری کنم.»

او خود را دارای «استعدادکی» می دانست و نقش خود و سایر هنرمندان را قابل تحمل تر کردن زندگی برای خود و دیگران می‌دید.  در داستان زندگی و هنر فریده لاشایی چیزی که همیشه مشهود بوده است این است که او همواره به دنبال تجربه‌های جدید در زندگی خود بود و از تصویرگری گرفته تا نقاشی دیواری یا کار بر روی احجام را امتحان کرد تا به دنیای پیرامون خود چیزی بیافزاید.

نقاشی های فریده لاشی

تأثیرپذیری فریده لاشایی از هنرمندان مختلف

فریده لاشایی از هر آن چه که از هنرمندان مختلف در موزه های بزرگ دنیا دیده بود، در آثارش تأثیر گرفته بود. بازی‌های غریب نور در کارهای «کاراواجو»، «رامبرانت» و «ورمر» تا فضاهای مه آلود «ترنر» بر او اثر گذاشته بودند. کارهای «روتگو» از نظر او بی همتا بود و «پیکاسو» را دارای ذهنیتی سرزنده و بازیگوش می‌دانست. 

فریده لاشایی و نویسندگی

در داستان زندگی و هنر فریده لاشایی اغلب او را با آثار نقاشی‌اش می‌شناسند ولی او نویسنده و مترجمی ماهر نیز بود. سبک او در نویسندگی ساده و روان است و گویی با کلمات نقاشی می‌کند. او معتقد بود که در نوشتن می‌توان از نقاشی استفاده کرد ولی برعکس آن کمتر اتفاق می‌افتد. در نقاشی، هنرمند به طور ناخودآگاه حالتش را بروز می‌دهد یعنی اگر بخواهد به آن چه که مشغول فکر کردن به آن است شکلی منطقی بدهد، کار خراب می‌شود.

ولی در نوشتن این گونه نیست و ممکن است علاوه بر ناخودآگاه، منطق نیز فعال باشد. در نقاشی، ضمیر ناخودآگاه فرد دائم تصویر می‌سازد، تصویر پشت تصویر و ذهن درگیر این تصویر می‌شود. به طوری که ممکن است این تصاویر را در دنیای واقعی نیز ببیند.

در حالی که هنگام نوشتن، ذهن درگیر کلمه است. در این فرآیند، روند آگاهانه ذهن یا «اندیشه» دخالت مستقیم دارد. این روند آگاهانه، شروع به جمله سازی و ردیف کردن آن پشت سر هم می‌کند و مدتی طول می‌کشد این روند جایش را به فوران تصاویری بدهد که در اثر این کنش و واکنش خود به خود ایجاد شده و این درگیری و تکامل اندیشه و ذهن برای فریده لاشایی نقطه عطف ادبیات است.

از نظر او در ادبیات، نویسنده باید حواسش جمع باشد و فوری یادداشت برداری کند تا کلمات را گم نکند. او با نوشتن خود لحظه‌ای را ثبت می‌کرد و این تصویرسازی لحظه‌ها در نوشته‌هایش برایش شبیه نقاشی بود. گویی در نوشتن در حال نقاشی کردن لحظه‌هایش بود.

کتاب «شال بامو» او بر مبنای خاطرات واقعی است و بین یک زندگی نامه و یک اثر ادبی معلق است.  نوشته‌های این کتاب در واقع «اوترفیکسیون» است که نشان می‌دهد نویسنده در همه بخش‌های کتاب به جزئيات وقایع وفادار نبوده است. چون در نوشتن این کتاب و در قالب کلمات مشغول نقاشی کردن بوده، ترجیح داده تا چندان به وجه زندگی نقاشانه خود در آن نپردازد.

لاشایی در نویسندگی مانند نقاشی خود را به حس درونی اش سپرده و لایه لایه های تصاویر مانند کلمه هایی بر هم انباشته؛ رنگ، فضا و زمان را می سازند. 

آثار متفاوتی از او در حراج تهران (Tehran Auction) به فروش رفته است. در سال ۱۳۹۵ اثری بدون عنوان از ایشان در حراج هنر کلاسیک و مدرن ایران به قیمت ۴۵۰ میلیون تومان به فروش رفت. هنر او مورد توجه بازار هنر در داخل و خارج ایران بود. نقاشی های فریده لاشایی در بسیاری از مجموعه های شناخته شده جهان مانند مجموعه های موزه ملی هنرهای زیبا در لاوالتا، بنیاد هنری دیا در دهلی، دویچه بانک و کامرز بانک آلمان، مجموعه عمومی دمنگا در بازل و موزه هنرهای معاصر تهران حضور دارند. آخرین نمایشگاه او با نام «گرفتن ماه» در سال ۱۳۹۱ در دبی برگزار شد.

ناصر تقوایی قصد داشت تا درباره زندگینامه فریده لاشایی، داستان هنری و آثارش فیلمی بسازد که با فوت این هنرمند در سال ۱۳۹۱ این پروژه متوقف شد.

برای آشنایی بیشتر با داستان زندگی هنرمندان ایران و جهان، می‌توانید همراه ما در بخش صاحب هنر پروانه باشید.

فریده لاش نقاش زن ایرانی

دیدگاه خود را ثبت کنید

مقالات جدید پروانه را از دست ندهید!
با ثبت ایمیل خود، از آخرین مقالات و نوشتارهای هنری پروانه در رشته های مختلف، اطلاع رسانی کارگاه ها و فراخوانها به صورت هفتگی باخبر شوید.