هنر و زندگی در زندگی لوچیتا هرتادو چگونه توصیف شد

لوچیتا هرتادو در نوامبر سال ۱۹۲۰ متولد شد و در آگوست ۲۰۲۰ از دنیا رفت. او در طول یک قرن زندگی‌اش به عنوان هنرمند، عکاس، شاعر، محیط بان، فمینیست و طراح مد شناخته می‌شد. آثار لوچیتا هرتادو، فضایی انتزاعی، سورئال و فیگوراتیو دارند. او توانست به وسیله طراحی، نقاشی و چاپ، فرم‌های بدن و طبیعت را به طوری خاص به نمایش بگذارد و سبکی منحصر به فرد برای خودش خلق کند. بسیاری از دوستان او شهرتی بین المللی داشتند، ولی هرتادو تقریبا در اواخر زندگی حرفه‌ای‌اش کشف شد. البته مرگ پایان نقاشی های لوچیتا هرتادو نیست، بلکه نسل حاضر و نسل‌های آینده فرصت زیادی دارند تا عمیقا به بررسی آثار او بپردازند.

از این رو ما در این مطلب از وبلاگ پروانه قصد داریم ابتدا زندگینامه لوچیتا هرتادو را با شما به اشتراک بگذاریم و سپس به شرح آثار لوچیتا هرتادو بپردازیم. پیشنهاد می‌کنیم این مقاله را از دست ندهید و با این هنرمند استثنایی بیشتر آشنا شوید.

زندگینامه لوچیتا هرتادو

لوچیتا هرتادو در ونزوئلا متولد شد. او در هشت سالگی به شهر نیویورک مهاجرت کرد، در هجده سالگی برای اولین بار ازدواج کرد و در بیست سالگی نقل مکان کرد. او با شوهر سوم خود در سانتا مونیکا اقامت گزید و مادر چهار پسر بود. در اوایل زندگی او فعالیت‌های هنری‌اش مورد تحسین منتقدان بین المللی قرار نگرفت، تا بعدا در سنین بالاتر استعداد این هنرمند فوق العاده را کشف کردند.

در سال ۲۰۱۹، هانس اولریش اوبریست، در گالری‌های سرپانتین در لندن مراسمی را ترتیب داد. لوچیتا هورتادو در سن ۹۹ سالگی و درست چند ماه قبل از مرگش، با خوش شانسی توانست در این جشن به عنوان یک هنرمند شرکت کند.

در بیوگرافی لوچیتا هرتادو می‌بینیم که تا همین اواخر، روابط عاشقانه، آشنایی و دوستی زیادی با هنرمندان و اندیشمندان برجسته قرن بیستم، داشت. وی همیشه خود را به عنوان یک هنرمند معرفی می‌کرد و در محافل هنرمندان جای می‌گرفت. اما جدا از شرکت در نمایشگاه‌های مختلف، او هنر را به طور فعالانه و به عنوان شغلی حرفه‌ای دنبال نمی‌کرد.

سبک لوچیتا هرتادو

اثر لوچیتا هرتادو از مجموعه “زندگی می‌کنم، می‌میرم، دوباره متولد می‌شوم”

طرز تفکر لوچیتا هرتادو چگونه بود؟

گرچه هنر او بر بقیه مخفی نبود، اما در سال ۲۰۱۵ بود که رایان گود، مدیر استودیوی شوهر فقیدش، برخی از نقاشی‌هایی بر روی کاغذ و آثار لوچیتار هرتادو را کشف کرد. گود با اینکه می‌دانست این آثار متعلق به هرتادو هستند، ولی زنجیره‌ای از حوادث را به راه انداخت و نقطه اوج این حوادث در سال ۲۰۱۹ در گالری سرپانتین بود. یعنی در سال‌های آخر عمرش تازه مورد توجه قرار گرفت.

لوچیتا هرتادو همیشه برای حق خودش به عنوان زن تلاش می‌کرده است. او در مصاحبه‌ای گفت:” مادربزرگم، روزاریو، خیاطی را به من یاد داد. اگر او به من نگاه می‌کرد و می‌دید که در نسیم عصر زیر درختی نشسته‌ام، از من می‌خواست لباس مورد علاقه خود را برای او بیاورم. مادربزرگم عقیده داشت که دست‌های بیکار شیطان را وسوسه می‌کنند. ما لباس‌ها را می‌شکافتیم و مادربزرگم از من می‌خواست آن‌ها را دوباره بدوزم و ببیند چقدر خوب می‌توانم این کار را انجام دهم”.

“ولی هیچ وقت به ذهنم خطور نکرد که از او بپرسم چرا وقتی من خیال پردازی می‌کردم، یعنی داشتم شیطان را وسوسه می‌کردم، ولی وقتی پسرها به خیال پردازی روزانه می‌پرداختند، این وسوسه‌ی شیطان نبود و فکر کردن درباره‌ی یک پروژه بزرگ به نظر می‌آمد؟!”

از طرفی در اکثر مجلات قدیمی درباره‌ی زنان هنرمندی صحبت می‌شد که نا امیدی خود را نسبت به تعصبات و سنت‌های جنسیتی ابراز داشتند و آن‌ها را مانعی برای رشد فردی و جمعی زنان می‌دانستند. ولی لوچیتا هرتادو سنت‌ها را نادیده گرفت، به خود اجازه تفكر می‌داد و آزادانه كاوش می‌كرد.

ذهن این هنرمند از همان کودکی هنگامی که در دبیرستان واشنگتن ایروینگ در شهر نیویورک تحصیل می‌کرد و مخفیانه به تحصیل هنر می‌پرداخت، کامل و آزاد شده بود. چرا که مادرش میل داشت لوچیتا به مدرسه خیاطی برود، ولی او از این تصمیم پیروی نکرد. تمرین هنری مادام العمر هرتادو، بیشتر درباره‌ی تفکری مداوم در مورد وجود خودش بود. همچنین وی به رابطه انسان با زمین، هوا، آتش و آب اهمیت زیادی می‌داد و این موضوع در آثارش به وضوح دیده می‌شود.

اثر لوچیتا هرتادو

اثر لوچیتا هرتادو، بدون عنوان، سال ۱۹۵۱

سال‌های اولیه زندگینامه لوچیتا هرتادو

لوچیتا هرتادو در ۱۸ سالگی با دانیل دل سولار که یک روزنامه نگار مسن بود، ازدواج کرد. وی از او دو پسر به نام‌های دانیل و پابلو داشت. آنها به دعوت ژنرال رافائل مولینا، مدت کوتاهی را در جمهوری دومنیکن زندگی کردند. با این حال، ازدواج آنها ناگهان و اندکی پس از تولد پسر دومشان به پایان رسید.

طی سال‌های حضور با دل سولار در نیویورک، هرتادو با هنرمند ژاپنی_آمریکایی ایزامو نوگوچی و هنرمند مکزیکی روفینو تامایو، دوست صمیمی شد. هنرمند مکزیکی اکثرا میهمانِ خانه‌ی این زوج بود و در طول اقامتش در منهتن، از آشپزخانه‌ی آن‌ها برای استودیوی موقت استفاده می‌کرد. پس از پایان اولین ازدواجش، لوچیتا هرتادو به عنوان تصویرگر انتشارات فعالیت داشت و ویترین‌های فروشگاه‌های بزرگ را نقاشی می‌کرد تا بتواند با این کار از پسرانش حمایت کند.

او دوستی خود را با نوگوچی ادامه داد و از طریق او به بازدید از اتاق بیمارستان فریدا کالو دعوت شد. در آن زمان فریدا برای عمل ستون فقرات خود به بیمارستان نیویورک آمده بود. لوچیتا هرتادو، ایزامو نوگوچی و تعدادی دیگر از سورئالیست‌ها که در طول جنگ جهانی دوم از اروپا به نیویورک فرار کرده بودند، به بالین فریدا کالو رفتند.

همچنین نوگوچی، هورتادو را در افتتاحیه نمایش انفرادی خود در سال ۱۹۴۵، به ولفگانگ پالن که هنرمند سورئالیست اتریشی_مکزیکی بود، معرفی کرد. این دیدار منجر به ازدواج دوم هرتادو شد. این زوج بعدا به مکزیک نقل مکان کردند و در آنجا به جستجوی هنرهای پیش از کلمبیا در سراسر کشور پرداختند.

هرتادو و پالن، هر دو به اشیای هنری علاقه داشتند و همین باعث شد تا به سمت سن لورنزو مکزیک بروند. به درخواست پالن، هرتادو از سرهای اولمک باستانیِ واقع در این سایت، عکس گرفت. این عکس‌ها بعدا در دسامبر ۱۹۵۲، به عنوان آثار لوچیتا هرتادو در نشریه فرانسوی Cahiers d’Art منتشر شدند.

سلف پرتره لوچیتا هرتادو

اثر لوچیتا هرتادو، سلف پرتره، سال ۱۹۷۳

در این دوران او با سورئالیست‌هایی همچون آندره برتون، رمدیوس وارو، لئونورا کارینگتون، روبرتو ماتا ایچورن و دیگر هنرمندان، باستان شناسان و اندیشمندان برجسته آشنایی نزدیک داشت. متاسفانه در زمان حضور در مکزیک پسر ۵ ساله‌اش پابلو، به دلیل بیماری فلج اطفال درگذشت.

پس از این واقعه دلخراش، لوچیتا هرتادو در سال ۱۹۴۸ پالن و پسرش دانیل به کالیفرنیا نقل مکان کردند. سپس پالن به همراه لی مولایکان و گوردون فورد، گروه Dynaton را به عنوان شاخه‌ای از سورئالیسم ایجاد کرد. همکاری هنری آن‌ها کوتاه بود و همچنین در سال ۱۹۵۱، ازدواج وی با هرتادو نیز به پایان رسید. اما لوچیتا اواسط دهه ۱۹۵۰ با مولیکان ازدواج کرد، تا اینکه شوهرش در سال ۱۹۹۸ از این دنیا رفت. مولیکان هنرمندی پر تلاش و استاد دانشگاه کالفرنیا بود و از این ازدواج دو فرزند باقی ماندند.

اگرچه مولیکان به طور گسترده‌ای شناخته نشده بود اما در بین افرادی که با هنر محلی آشنا بودند، بسیار مورد توجه قرار گرفت. پسر بزرگ آنها مت موليكان، هنرمندی مشهور در حوزه اجرا محسوب می‌شود. پسر کوچک آنها نیز، جان مولیکان، نویسنده و فیلمساز است که در بین کارهایش یک فیلم مستند درباره پدرش با عنوان یافتن لی مولایکان (۲۰۰۸)، دیده می‌شود. لوچیتا هرتادو و مولیکان در سانتا مونیکا مستقر بودند، ولی از اواسط دهه ۱۹۷۰ به بعد در کالیفرنیا، تائوس و نیومکزیکو وقت می‌گذارندند.

لوچیتا هرتادور هنرمند

چپ به راست: گوردون اونسلوو فورد، لوچیتا هرتادو، ولفگانگ پالن، لی موللیکان و ژاکلین جانسون در خانه اونسلو فورد، ۱۹۵۱

دهه ۱۹۷۰

هرتادو در ۵۰ سالگی، در جنبش هنری فمینیستی و رویدادهای مربوط به آن در جنوب کالیفرنیا شرکت می‌کرد. Womanhouse (1973)، نمایشگاهی بود که توسط جودی شیکاگو و میریام اسکاپیرو (هنرمندان و بنیانگذاران برنامه هنر فمینیستی در کال آرتز) برگزار شد. این رویداد فقط یکی از نقاط عطف تاریخی این جنبش است. این نمایشگاه پس از افتتاح ساختمان زنان صورت گرفت و در سال ۱۹۷۴، نمایشگاه آثار لوچیتا هرتادو به عنوان اولین نمایش انفرادی او، در آنجا برپا شد.

در این دوره، هرتادو در جلسات شورای زنان هنرمند لس آنجلس شرکت می‌کرد. این جمع بزرگ از زنان توسط هنرمندی به نام جویس کوزلوف سازماندهی شده بود. سپس هورتادو به گروه کوچک‌تری از هنرمندان که شامل ویا کلمینز، ماکو ایدیمیتسو (هنرمند ویدئو و فیلم)، یوهانا دمتراکاس (فیلمساز)، باربارا هاسکل (متصدی موزه هنر ویتنی) و الکسیس اسمیت بود، پیوست. او با این گروه از هنرمندان به طور منظم با ملاقات می‌کرد و طی چندین دهه با آنها در ارتباط بود.

 شورای هنرمندان زن و لوچیتا هرتادو

اعضای شورای هنرمندان زن در لس آنجلس

یکی از موضوعات اصلی که در بطن نقاشی های لوچیتا هرتادو دیده می‌شود، رابطه بین خود و بدن، با چهار عنصر زمین، آتش، آب و هوا است. تعدادی از نقاشی‌های مربوط به دهه هفتاد و اواسط زندگی او، پیشرفت‌های مختلف این موضوع‌ها را از طریق فرم زنانه، الگوهای هندسی، انتزاع و زبان (گفتاری) نشان می‌دهند.
این کارها تنها بخشی از کل هنر تولید شده توسط او هستند. شکی نیست که این آثار، نسل‌های فعلی و آینده، مورخان هنر و موزه‌داران را به خود جلب خواهند کرد.

در نقاشی های هرتادو از دهه هفتاد، فرم زن مستقیما در مقابل بیننده ظاهر نمی‌شود بلکه در بالای یا در لبه صفحه تصویر ایستاده است. این موقعیت‌های غیر معمول اتخاذ شده توسط هنرمند، در ابتدا فریبنده است زیرا در نگاه اول اشکال بدن می‌تواند با سایر اشکال طبیعت اشتباه گرفته شود. با این حال، آنها برای کنترل یا محدودیت‌هایی که در نگاه بیننده ایجاد می‌کنند، بسیار جذاب هستند. سطح برهنه این بدن‌های بی سر، نمایش داده نمی‌شود و یا کاملا تزئینی نیستند تا بیننده را به وجد آورد. این‌ها نقاشی‌های قابل تاملی هستند که به بیان فضای داخلی و فضای ذهنی تصویر می‌پردازند.

بررسی آثار لوچیتا هرتادو

۱- آتش

یکی دیگر از عناصری که در آثار لوچیتا هرتادو بسیار دیده می‌شود، آتش است. در اثر بدون عنوان (۱۹۷۱)، ما به بدن برهنه این هنرمند نگاه می‌کنیم، در این حالت سوژه در یک دست کبریت روشن و در دست دیگر یک سیگار نگه داشته است. بدن از بالا مشاهده می‌شود، هیچ سری قابل مشاهده نیست. وقتی فرم به سمت مرکز تغییر می‌کند، مشخص می شود که ما به دنبال بخش پایین بدن زن هستیم. این لحظه‌ای از تنهایی را به نمایش می‌گذارد و چرخش تیره رنگی فضای اطراف بدن را پر می‌کند. در این نقاشی، آتش توجهات را به خود جلب می‌کند زیرا موضوع اصلی، شیفتگی این هنرمند بود.

برخی دیگر از نقاشی های لوچیتا هرتادو، از اواسط دهه ۱۹۷۰، همچنان بر اساس قوانین جذب کشیده شده‌اند. اما بیشتر تاکید او از طریق رنگ و فرم‌های هندسی است. هیچ نشانه‌ای از شکل انسان وجود ندارد، ولی یک مربع یا مستطیل روشن در مرکز بوم و متضاد با رنگ دیده می‌شود. هدف این است که مرکز به اندازه کافی برای جذب مخاطب، روشن باشد. این رویکرد بازیگوشانه برای جلب توجه و تلاش برای رنگ آمیزی نور بود تا شیفتگی هنرمند را با آتش مرتبط سازد.

۲- چشم انداز

در نقاشی‌های دیگر این دوره، فیگور زنانه در امتداد حاشیه، بر اساس الگوهای هندسی قرار می‌گیرد. این زمینه‌ها، الگوهای اشیا بافته شده بومی آمریکا را به یاد می‌آورند. همچنین در برخی از بوم‌ها تصاویر پر رنگ میوه نیز به چشم می‌خورد. گاهی اوقات این نقاشی‌ها یک تنه خمیده را نشان می‌دهند که در حال عقب رفتن در فضا است، در اینجا تصویر می‌تواند شبیه سطح زمین (خشکی) باشد که در یک چشم انداز دیده می‌شود.

در یکی دیگر از آثار لوچیتا هورتادو که باز هم بدون عنوان (۱۹۷۰) است، فرم‌های زنانه در دو طرف نقاشی دیده می‌شود. این فیگورها می‌توانند دو زن باشند که در حال مکالمه هستند، یا خود هنرمند است که به عنوان سوژه در دو طرف اثر دیده می‌شود. به هر حال این دو زن بر روی یک فرش طرح روشن و محسور کننده ایستاده‌اند.

سر این چهره‌ها به تصویر کشیده نمی‌شوند، اما شکل V شکل و الگوی متحرکی که بین چهره‌ها قرار دارد، ممکن است نمایانگر تبادل فکری پرشور یا احساسی باشد که بین آن دو زن یا درون خود شخص اتفاق می‌افتد. این بدن‌های بدون سر، بیننده را برای نگاه به سمت پایین یا آن طرف بوم راهنمایی می‌کنند. در واقع بدن چیزی نیست که باید به آن نگاه کنیم، بلکه به عنوان موضوع این نقاشی‌ها، مخاطب را مجذوب اثر می‌کند.

 ۳- آسمان

نقاشی‌های Sky Skin، اصطلاحی است که توسط لوچیتا هورتادو ابداع شد. این نقاشی‌ها بیشتر مفهومی هستند ولی بر فیگوری که در آسمان شکل می‌گیرد، تمرکز دارد. وی با به تصویر کشیدن استادانه آسمان، پرها و بدن‌ها، سعی دارد به آزمایش چشم اندازهای فیگوراتیو جذاب ادامه دهد. پرهای منفرد، به شکلی هنرمندانه در آسمان قرار گرفته و توسط صخره‌های اطراف احاطه شده‌اند.

در اثر نیروی گرانش، بدن از سمت آسمان به سمت زمین جذب می‌شود و به نوعی با سطح زمین ترکیب می‌شود. این دو به شکلی شاعرانه به هم پیوند خورده‌اند و این زیبایی در یکی از آثار لوچیتا هرتادو (۱۹۷۷)، به نام  “بند نافِ کره زمین، ماه است”، به خوبی دیده می‌شود.

آسمان لوچیتا هرتادو

اثر لوچیتا هرتادو، مجموعه sky skin، اواسط دهه ۱۹۷۰

 ۴- زبان

وی در مجموعه‌ “من هستم”، خودش را از طریق زبان نشان می‌دهد. این مجموعه از نقاشی های لوچیتا هرتادو، ابتدا در نمایشگاه انفرادی وی در ساختمان زنان (۱۹۷۴)، به نمایش درآمدند. او بوم‌ها را با کلماتی مانند “من هستم” یا “من زندگی می‎کنم، می‌میرم، دوباره متولد می‌شوم”، پر می‌کرد. سپس بوم را برش داده و به هم می‌دوخت.

برای این کار از نوارهای باریک، پنل‌های نقاشی بزرگ یا فرم‌های دایره‌ای شکل که حروف را به الگو تبدیل می‌کنند، استفاده می‌کرد. درزهای بوم که به هم دوخته شده و دوباره کشیده شده بودند، کلمات را به الگوهایی غیرقابل رمزگشایی تبدیل می‌کردند. در واقع این کلمات به نقاشی تغییر شکل داده و به عنوان سلف پرتره ارائه می‌شدند.

این بوم‌های دوخته شده مهارت خیاطی این هنرمند را با عمل نقاشی او ادغام می‌کنند. هر چند که هرتادو در زمان جوانی تمایلی به خیاطی حرفه‌ای نداشت، اما هنگامی که پسر اولش را در سال ۱۹۴۰ باردار بود، شروع به کسب این مهارت کرد.
او لباس‌های بارداری را از روی ضرورت درست می‌کرد اما بعدها به خیاطی لباس‌های خود ادامه داد، زیرا این مقرون به صرفه‌ترین گزینه‌ای بود که از طریق آن می‌توانست به مد و به روز لباس بپوشد. اساسا لوچیتا هرتادو با خیاطی رابطه عشق / نفرت داشت. این امر از اصرار مادر بزرگ و مادرش در خیاطی ناشی می‌شود، چرا که آن‌ها خیاطی را به عنوان تجارتی برای زنان می‌دیدند که از طریق آن درآمد کسب می‌کنند.

این هنرمند در ابتدا برای اهداف منفعت طلبانه و مادی به این کار بازگشت تا از طریق آن بتواند به طراحی لباس‌های مد و فشن برای استفاده‌ی شخصی خود بپردازد. اما اسرانجام خیاطی را وارد عکس‌های پرتره خود کرد تا بتواند با ترکیب متن و الگو، سبک شخصی خودش را در هنر تعریف کند.

نقاشی لوچیتا هرتادو

اثر لوچیتا هرتادو، سرگیجه، ۱۹۷۳

۵- تولد

لوچیتا هرتادو اخیرا و به طور کنجکاوانه در پایان زندگی خود، یک سری نقاشی را تحت عنوان “تولد” تکمیل کرد. در این اثر بر اساس دو فرم، یک نیم دایره از نیمه پایینِ ورق مستطیل شکل، و یک V از بالای نیمه دایره تا گوشه‌های مخالف در بالا کشیده شده‌اند. مشابه نقاشی‌های قبل‌تر او، این فرم‌ها تداعی کننده بدن زنی دراز کشیده (تکیه داده) هستند.

ما سر زن را نمی‌بینیم، اما شکم باردار و پاهایی که برای وضع حمل در موقعیت خم شده قرار گرفته‌اند را مشاهده می‌کنیم. گاهی اوقات یک سر نوزاد از بدن فرد خارج می‌شود، اما در برخی آثار دیگر سر او دیده نمی‌شود و بدن زن منتظر خارج شدن نوزاد است. در حقیقت بیننده با این روش موضوع را پیش‌بینی می‌کند. نقاشی‌های این مجموعه ساده هستند، زندگی خارق العاده را نشان می‌دهند و همین موضوع باعث چشمگیر شدن این آثار شده است.

در سال‌های آخر عمر او، زندگی حرفه‌ای لوچیتا هرتادو یک تولد دوباره‌ی عمیق را تجربه کرد، زیرا پس از این همه سال کارهای او اخیرا مورد توجه پژوهشگران هنر قرار گرفته است. قطعا هیجان ناشی از کشف این هنرمند، در نسل‌های آینده ادامه پیدا خواهد کرد و به دنبال یافتن موارد جدیدی از لوچیتا می‌روند.

لازم به ذکر است که مجموعه آثار لوچیتا هرتادو به نام ” زندگی می‌کنم، می‌میرم، دوباره متولد می‌شوم”،  در فوریه سال ۲۰۲۰ در موزه هنر لس آنجلس افتتاح شد. اما به دلیل همه گیری کرونا، این نمایشگاه مدت کوتاهی پس از افتتاح برای بازدیدکنندگان بسته شد. این موسسه اعلام نکرده است که آیا این نمایشگاه با بازگشایی موزه تمدید خواهد شد یا خیر. به علاوه، این نمایشگاه قرار بود بعدا در سال ۲۰۲۰، در موزه تامایو در مکزیکو سیتی برگزار شود اما آن نیز لغو شد و باید دید در آینده چه زمانی می‌توانند آن را برگزار کنند.

به هر حال درست است که این هنرمند با استعداد و با پشتکار، در اواخر عمر طولانی‌اش شناخته شد، ولی هنوز فرصت‌هایی برای کشف هنر ناب او وجود دارند. احتمالا در آینده صحبت‌های زیادی درباره شخصیت و آثار لوچیتا هرتادو بشنویم و نقاشی‌های او در گالری‌های معروفی به نمایش گذاشته شوند. امیدواریم از خواندن این مطلب لذت برده باشید. برای مطالعه مقالات دنیای هنر، کافیست عضو خبرنامه پروانه شوید تا ما همه روزه، جدیدترین عناوین جهان را با شما به اشتراک بگذاریم.

دیدگاه خود را ثبت کنید

با ثبت ایمیل خود، از آخرین مقالات و نوشتارهای هنری پروانه در رشته های مختلف، اطلاع رسانی کارگاه ها و فراخوانها به صورت هفتگی باخبر شوید.
مقالات هنری پروانه را از دست ندهید
پروانه را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
مقالات پروانه را از دست ندهید
با ثبت ایمیل خود، از آخرین مقالات و نوشتارهای هنری پروانه در رشته های مختلف، اطلاع رسانی کارگاه ها و فراخوانها باخبر شوید.
به خبرنامه پروانه خوش آمدید
از پیوستن شما به خبرنامه پروانه بسیار خرسندیم. امیدواریم بتوانیم مقالات و نکات ارزنده ای را در اختیارتان بگذاریم.
از پیوستن شما به خبرنامه پروانه بسیار خرسندیم. امیدواریم بتوانیم مقالات و نکات ارزنده ای را در اختیارتان بگذاریم.
به خبرنامه پروانه خوش آمدید