بیوگرافی معروفترین فروشندگان آثار هنری و اولین شغلشان در دنیای هنر

قبل از بررسی داستان زندگی معروفترین فروشندگان آثار هنری و گالری داران، لازم است بدانید که این قشر هنری افراد خاصی هستند. آنها اشیائی به ارزش میلیون‌ها دلار می‌فروشند، لباس‌های شیک می‌پوشند و انگار فقط از هواپیمای خصوصی استفاده می‌کنند. ولی روزی روزگاری، آنها هم تازه کار بودند و برای اولین شغل‌های خود رقابت می‌کردند. آنها نیز آزمون و خطاهای بسیاری را انجام دادند، از کارآموزی بدون حقوق و ناامیدی و هزاران فراز و نشیب دیگر که باعث دلسردی آنها در این راه می‌شد عبور کرده و برای پیشرفت خود تلاش کردند و اکنون به مانند ستاره درخشان در دنیای هنر می‌درخشند.

در حقیقت معروفترین فروشندگان آثار هنری و صاحبان گالری دقیقا مثل ما هستند. اگرچه مسیر آنها متفاوت است، اما داستان‌هایشان یک موضوع مشترک مهم را نشان می‌دهد. یعنی اشتیاق زیادی به کار با هنر و هنرمندان دارند، که آن‌ها در طول مسیر این صنعت منحصر به فرد و عجیب به پیش می‌برد.

از این رو ما نیز در این مطلب از وبلاگ پروانه قصد داریم داستان زندگی معروفترین فروشندگان آثار هنری و گالری داران را از زبان خود آن‌ها با شما به اشتراک بگذاریم؛ در ادامه همراه ما باشید.

  1.  امانوئل پرووتین (Emmanuel Perrotin)
معروفترین فروشندگان آثار هنری

امانوئل پرووتین – ۱۹۹۲

وقتی ۱۷ ساله بودم، متوجه شدم که گالری‌های هنری معاصر در ساعت ۲ بعد از ظهر باز می شوند. از آنجا که زندگی شبانه فعالی داشتم، این شغل برای من یک کار رویایی بود. با گالری دار ۲۳ ساله چارلز رایت آشنا شدم و کاری با حداقل دستمزد را به من پیشنهاد داد. در روز دوم کارم، مدیر به من گفت:”من الان باید بروم، ساعت هفت ببند و فردا برگرد. ” در آنجا من خود واقعی‌ام را پیدا کردم، کارم شروع شد و یک سال بعد، من مدیر شدم.

این شغل خیلی مهم و دقیق بود، زیرا ما آثار هنرمندانی مانند آلیگیرو بوتی و مارینا آبراموویچ را به نمایش می‌گذاشتیم و کارهای اولیه‌ی جورج کاندو، ژان میشل باسکویات و هلموت فدرله را می‌فروختیم. در طول نمایش‌های گروهی، من با هنرمندانی مانند آنج لچیا و برنارد فریز آشنا شدم که امروز نیز نماینده آثار آنها هستم. در همان کار اول چیزهای زیادی یاد گرفتم. این به من کمک کرد تا آماده شوم و به عنوان یکی از صاحبان گالری جوان و در سن ۲۱ سالگی، گالری خودم را افتتاح کنم.

 

 

  1. آنیاس باستین (Aeneas Bastian)
پرتره آنیس باستین -1998

پرتره آنیس باستین -۱۹۹۸

در ۱۶ سالگی، من برای کارآموزی تابستانی بدون حقوق در موزه چاپ و نقاشی، درخواست کار دادم. آنها هرگز کسی را به این جوانی استخدام نکرده بودند، اما بعد از کمی تردید من را پذیرفتند. در مورد طراحی‌های رنسانس آلمان تحقیقاتی را انجام دادم و کاتالوگ نمایشگاه پیش روی آلبشت دورور را تصحیح کردم. اصلاحاتی را در مورد اصلاح رنگ پیشنهاد دادم، اما سردبیر تصمیم نهایی را گرفت. وقت ناهار در جلسه‌ی یکی از موزه‌داران شرکت کردم و هر دو نفر یک استراتژی برای تأمین وام پیتر پل روبنس را پیشنهاد کردند، به همین دلیل توانستم درباره‌ی سیاست موزه مورد نظر اطلاعاتی کسب کنم.

با این حال همیشه همه چیز خوب پیش نمی‌رفت. یک روز صبح در اتاق چاپ بودم و به برچسب زدن برخی از حکاکی‌های هنرمندان هلندی در زمان رامبراند می‌پرداختم. یک موزه‌دار ارشد وارد اتاق شد و به من گفت که هرگز اجازه ندارم این چاپ‌ها را انجام دهم. او گفت که من به عنوان یک دانشجوی کارشناسی هنوز نمی‌دانم که چطور این کار را انجام بدم. سرانجام با تحمل این سختی‌ها توانستم یکی از معروفترین فروشندگان آثار هنری بشوم.

 

 

  1. جین کالیر (Jane Kallir)
پرتره جین کالیر (Jane Kallir) -1977

پرتره جین کالیر (Jane Kallir) -1977

در دبیرستان، بعضی اوقات آخر هفته‌ها در گالری پدربزرگم کار می‌کردم. من همیشه به هنر و نویسندگی علاقه داشتم، اما هرگز فکر نمی‌کردم که در آخر یکی از فروشندگان آثار هنری باشم. پدربزرگم بهتر می‌دانست، او به من گفت من آنقدر خوب نیستم که بتوانم یک هنرمند باشم. با این حال، وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدم گالری کارمند داشت و جایی برای من نبود.

من در گالری دیگری شغلی پیدا کردم، این گالری توسط یک مجموعه‌دار بازنشسته و همسرش اداره می‌شد. بیشتر کار من شامل پاکت‌های آدرس دهی دستی بود. من خط وحشتناکی دارم و هر وقت پاکت نامه‌ای از طرف اداره پست برمی‌گشت، او سرم داد می‌زد. علاوه بر این در خشکشویی صاحبان گالری و مشتری‌ها هم فعالیت داشتم ولی در آن‌جا کار زیادی برای انجام وجود نداشت.

بعد از مدتی یکی از کارمندان پدربزرگم گالری او را ترک کرد و من به آنجا رفتم. در آن زمان این گالری کاملا متفاوت بود و هنوز هم خاص است. آن‌ها در بورس و تحصیلات، سرمایه گذاری‌های عمیقی کردند. سپس من توانستم علاقه خود را به هنر و نویسندگی درک کنم و آن‌ها را با هم ترکیب کردم. در واقع حدس پدربزرگم درباره‌ی شغل آینده من درست بود.

 

 

  1. بیل پاور (Bill Powers)
بیل پاورز - 1997

بیل پاورز – ۱۹۹۷

در اواخر دهه ۱۹۹۰ برای یک مجله، بر روی موضوعی در مورد حقایق جهانی تحقیقاتی را انجام می‌دادم که درباره یکی از معروف ترین گالری داران، به نام آرون رز بود. آنها در آن زمان در حال برگزاری نمایشگاه مایک میلز بودند و آرون رز، من را به تام ساکس معرفی کرد. وی قصد داشت در گالری موریس به نمایش آثار شبیه گوچی بپردازد. پس از آشنایی با تام، با دنیای هنری بزرگ‌تری آشنا شدم.

من به عنوان یک روزنامه نگار شاغل از لحاظ مالی به مشکل برخورده بودم، اما به جمع آوری هنرهای کوچک از گالری مشغول شدم. ابتدا من دو نقاشی کریس جوهانسون را با قیمت ۱۵۰ دلار خریداری کردم. بلافاصله بعد، برای بخش روزنامه‌های دیگر مطلب می‌نوشتم. بخشی از این مطالب فرهنگی شامل هنر معاصر می‌شدند. من کار روزنامه را رها کردم و سرانجام در سال ۲۰۰۸ با یک کارآفرین خط تولید لباس، توانستیم گالری خود را افتتاح کنیم.

 

 

  1. هلن وینر (Helene Winer)
هلن وینر - Helene Winer

هلن وینر

در اواسط دهه ۱۹۶۰، از دانشگاه با مدرک تاریخ هنر فارغ التحصیل شدم و مجبور بودم در موزه هنر لس آنجلس کار کنم. به سرپرست، جیمز الیوت نامه نوشتم و گفتم هر کاری انجام می‌دهم. حقوق من در آن زمان خیلی کم بود و اکنون حتی برای یک وعده شام هم کافی نیست. کار خود را به صورت نیمه وقت و با کمک به موزه‌دارن شروع کردم، ولی در نهایت توانستم کاری تمام وقت داشته باشم.

همکاران من در حال جستجوی یک محیط سازمانی و با نظم بودند، در حالی که من نمی‌دانستم چگونه این کار را انجام دهم. درواقع من از نظر شغلی بلند پرواز نبودم و مثل آن‌ها محیط منظم را دوست نداشتم. از این رو کارهای سطح پایین زیادی انجام دادم تا به آنچه می‌خواستم برسم. مثلا برچسب تبلیغات به دیوارها می‌زدم، برای نمایش‌های معاصر فهرست می‌نوشتم و کاتالوگ‌ها را کنار هم قرار می‌دادم.

مشاغل مفید دیگری هم داشتم، من راننده راهنما برای بازدید متصدیان گالری و هنرمندان بودم. مردم از اروپا یا نیویورک می‌آمدند و آن‌ها را در اطراف به گردش می‌بردم. البته همین مسافران بعدا برای حرفه من مفید واقع شدند، در بهترین موزه‌های لندن من را استخدام کردند و همه‌ی این‌ها باعث شدند که به یکی از معروفترین فروشندگان آثار هنری تبدیل شوم.

 

 

  1. استفان فون بارتا (Stefan von Bartha)
استفان ون بارتا - Stefan von Bartha-1995

استفان فون بارتا – ۱۹۹۵

اولین بار که به آرت بازل رفتم، کودکی یک ماه بودم و پدر و مادرم گالری بارتا را اداره می‌کردند که من سرانجام مسئولیت آن را به عهده گرفتم. به عبارت دیگر، من با هنر بزرگ شدم. وقتی ۱۶ سال داشتم ، تصویری از یک اسباب بازی فضایی ربات را در یک مجله دیدم که قرار بود با قیمت ۱۰۰۰ فرانک سوئیس (حدود ۱۰۲۵ دلار) حراج شود. ما بسیاری از آنها را داشتیم، زیرا پدر و مادر من برخی از این مجموعه را خریداری کرده بودند. فهرست ۴۲۰ اسباب بازی فضایی را جمع کردم و نمایش کوچکی را در گالری والدینم به راه انداختم.

آنها به من اجازه دادند تا یک سوم سود را برای خودم حفظ کنم و من همه اسباب بازی‌ها ‌را فروختم. قیمت‌های آن از ۵۰ تا ۲۰۰۰ دلار بود، ولی بعضی از دوستان فقط برای حمایت از من اسباب بازی‌ها را خریدند. با این حال این اتفاق زیبایی بود که یک جوان ۱۶ ساله، در حال برگزاری یک نمایش بود. البته این را باید ذکر کنم که برخی از کلکسیونرهای واقعی نیز در این نمایشگاه حضور داشتند.

اولین کارآموزی من در زوریخ بود و با خوش شانسی توانستم ۱۰۰۰ فرانک سوئیس به دست بیاورم. کار من این بود که کتاب‌ها را مرتب کنم، تلفن را جواب دهم و اعضای مهم کارمندان را با ماشین بگردانم و حتی یک بار به ماشین رئیسم برخورد کردم. در ماه اول کار آموزی، برای نصب آثار به آن‌ها کمک کردم. یادم می‌آید که بعد از تعطیل شدن دفتر، با شلوار جین و تی شرت آماده نصب باقی قطعات شدم و مسئول بخش دید تمام شب کار می‌کنم و بسیار متعجب شد.

یکی از مدیران که شخصیت سختی داشت، با من کمی صمیمی‌تر شد. او چیزهای زیادی به من آموخت و فهمیدم که برای یادگیری مطالب باید از سطح پایین به بالا بروم. من دیدگاه جدیدی پیدا کردم، یعنی در حقیقت در گالری با پدر و مادرم، فقط بخش سرگرم کننده هنر را دیده بودم و از پیچیدگی‌های آن اطلاعی نداشتم. با این کارآموزی فهمیدم که چگونه یک مکان هنری را سازماندهی کنم و رفتار من  به عنوان یکی از صاحبان گالری، چطور بر روی کارمندان تاثیر می‌گذارد.

 

 

  1. بریجیت فین (Bridget Finn)
بریجیت فین

بریجیت فین

بعد از اتمام دانشگاه در سال ۲۰۰۶ به نیویورک رفتم. ۲۲ ساله بودم، مقداری پس انداز از کار تابستانی داشتم و به همراه دوستانم به آپارتمانی در بوشویک نقل مکان کردیم. هم اتاقی من ابتدا کارآموزی بدون حقوق را در گالری آنتون کرن می‌گذراند و سپس به دستیار آنتون ارتقا یافت. من هم در گالری به عنوان کارآموز تمام وقت و بدون حقوق استخدام شدم. با پایان کار آموزی ۶ ماهه، در یک سازمان غیر انتفاعی شروع به کار کردم و یک سال و نیم را در آنجا گذراندم.

اما به شدت دلم برای کار با هنرمندانی همچون آنتون و باند تنگ شده بود، بنابراین از صاحبان گالری خواستم که مرا استخدام کنند. نهایتا با کلی صحبت، به عنوان هماهنگ کننده و کارمند بایگانی، سه سال دیگر را در گالری ماندم. من یاد گرفتم که چگونه خیلی موشکافانه به کارهای هنری و شیوه‌های هنرمندان نگاه کنم. آنتون به من آموخت که در این تجارت، شما باید عقاید خود را بپذیرید و هرگز به خاطر آنها عذرخواهی نکنید. ولی همچنین باید از هنرمندان مطالب جدیدی را با روی باز یاد گرفت. من برای همیشه از آن‌ها متشکر هستم. زیرا هر کدام در شکل گیری ایده‌های من در مورد کار با هنرمندان تاثیر بسزایی داشتند.

سرانجام من و دوستانم گالری خود را افتتاح کردیم. در آن زمان به بازدید از استودیوی همکاران خود می‌رفتیم تا خیلی سریع کارمان را به دیگران نشان دهیم. ما آن پروژه را ۱۰ سال در كنار کارهای هنری دیگر خود، اجرا كردیم. وقتی گالری را ترک کردم قلبم شکست. ولی هنوز مشتاقانه در نمایشگاه‌های هنری برای ملاقات با دوستان به آنتون می‌روم.

 

 

  1. راشل اوفنر (Rachel Uffner)
راشل اوفنر - Rachel Uffner

راشل اوفنر – ۱۹۹۹

پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه ۳ ماه کارآموز بدون حقوق بودم و فقط برای ناهار ۱۵ دلار به من پرداخت می‌شد. دو کارآموز بخش دیگر، فرزندان مجموعه داران اروپایی بودند و هرکدام میز و کامپیوتر جدا داشتند. ولی من کارم را بر روی میزی مشترک و بدون کامپیوتر شخصی انجام می‌دادم.

با این حال خوش شانس بودم، زیرا بیشتر وقتم را صرف بریدن تصاویر و توضیحات آثار هنری از کاتالوگ‌ها می‌کردم، آنها را در تابلو پوستر قرار می‌دادم و نام هنرمندانی همچون سیندی شرمن، باسکویات و موریزیو کاتلان را روی آن‌ها می‌نوشتم. این کار برای من عالی بود، چون در فیلادلفیا بزرگ شده بودم و همیشه کاتالوگ‌های خانه حراج را دوست داشتم. فقط برای دیدن اشیای زیبا از مجموعه‌های مختلف، کپی‌های دست دوم آن‌ها را به قیمت یک دلار از کتابخانه محلی خریداری می‌کردم.

پس از پایان دوره کارآموزی، وارد بخش چاپ شدم و حقوقم ۳۲۰۰۰ دلار بود. اولین رئیس من شخصیت جالبی داشت و یک هنرمند عالی با سبکی عجیب و غریب محسوب می‌شد. همچنین فردی بسیار باهوش، آگاه هنر و مهربان بود. مثلا من در ۲۲ سالگی باید اجاره پرداخت می‌کردم ولی او با مهربانی پیشنهاد داد که در عمارت او بمانم. من با طی کردن مسیری پر فراز و نشیب، توانستم به یکی از مهم ترین و معروفترین فروشندگان آثار هنری تبدیل شوم.

 

 

  1. سام اورلوفسکی
Sam Orlofsky - سام اورلوفسکی

سام اورلوفسکی

تابستان سال ۱۹۹۸ پایان نامه نقاشی را در کالج آمهرست به اتمام رساندم و دنبال مکانی برای زندگی بودم. در ضلع جنوبی ویلیامزبورگ در بروکلین، یک اتاق زیر شیروانی با اجاره ماهیانه ۴۵۰ دلار پیدا کردم. صبح اولین روز اقامتم به فروشگاه رفتم تا لوازم مورد نیاز نقاشی را تهیه کنم. وقتی دیدم هزینه‌ها چقدر بالا است، پرسیدم آیا تخفیف کارمندی وجود دارد؟ گفتند بله، چهل درصد! سپس برای کار درخواست دادم و در بخش فروش رنگ اکریلیک با حداقل دستمزد، استخدام شدم. بهترین فروشنده در بخش رنگ روغن، یک مرد قد بلند و با اعتماد به نفس بود.

بیشتر گالری‌های معاصر آن زمان هنوز در سوشو بودند و بهترین قسمت کار برای من، دیدن نمایش‌ها در استراحت‌های بین ناهار بود. تا ماه نوامبر به اندازه کافی لوازم تخفیف خورده خریداری کردم تا یک سال دوام بیاورم. از این رو کار را رها کردم و به عنوان یک کارمند هنری آزاد برای خودم به فعالیت پرداختم. سپس به عنوان کارمند در گالری‌های فون لینتل و نوسر مشغول شدم. تجربه‌ی مفیدی درباره‌ی کار در گالری کسب کردم، اما فضای زیادی برای رشد وجود نداشت. از طریق پدر و مادرم با ایلن وینگات آشنا شدم و وقتی رزومه من را فهمید، مرا به عنوان کارمند فروش سطح بالاتر استخدام کرد.

پس از حدود یک ماه کار، همان مردی که در بخش رنگ روغن فروشگاه بود، با خانواده‌اش برای دیدن نمایش وارد شدند و یک نقاشی ۱۲۵۰۰۰ دلاری از من خریداری کردند که بزرگ‌ترین فروشی بود که تا آن زمان انجام داده بودم. در نهایت من دیگر نقاشی را کنار گذاشتم و مشغول به کار شدم و سعی کردم من هم یکی از معروفترین فروشندگان آثار هنری باشم.

 

 

  1. کارلا کاماچو (Carla Camacho)
کارلا کاماچو (Carla Camacho)

کارلا کاماچو – ۲۰۰۰

در سال ۱۹۹۶، ۱۹ ساله بودم و اولین کار بدون دستمزد خود را می‌گذارندم. همان موقع بود که از خیابان کریستوفر به خانه می‌رفتم و کم کم با همسرم مایکل هرمان آشنا شدم. در محل کار نامه‌های پستی بزرگ را برای ارسال آماده می‌کردیم. این یک فرآیند چند مرحله‌ای بود، ابتدا نامه‌ها و اعلامیه‌های مطبوعاتی وارد می‌شدند، آنها را درون پاکت قرار می‌دادیم و مهر و موم می‌کردیم. سپس روی پاکت، برچسب‌ها و تمبرهای پستی از پیش چاپ شده را می‌چسباندیم. ما احتمالا این کار را برای هزاران پست انجام می‌دادیم و نهایتا آن‌ها را بر اساس کد پستی به اداره‌ی پست می‌بردیم.

من نمی‌دانم که این روزها کارآموزان حتی می‌دانند چگونه نامه‌ای ارسال کنند؟ چه برسد به اینکه بخواهند با مسائل پیچیده‌تری مثل، نرخ ویژه سازمان‌های غیر انتفاعی که به یک برچسب خاص و اضافی نیاز دارد، سر و کار داشته باشند. در بنیاد وارهول، ماموریتی هیجان انگیز به من داده شد و طی آن باید به کتابخانه عمومی می‌رفتم تا به بررسی چک لیست‌های نمایش‌های دهه ۱۹۶۰، بپردازم. ما نقاشی‌ها را پیدا کردیم و برنامه ریزی کردم تا نیل پرینتر که یک ویراستار بود به مشاهده و عکاسی از آثار بپردازد. من خیلی خوشحالم که در عصر قبل از اینترنت کار کردم. حتی اگر اکنون نامه ننویسم یا در کتابخانه تحقیق نکنم، باز هم فرقی ندارد. این مهارت‌های مهم به من کمک کردند تا یکی از معروفترین فروشندگان آثار هنری محسوب شوم.

 

 

  1. پگی لبوئف (Peggy Leboeuf)
پگی لبوئف (Peggy Leboeuf)

پگی لبوئف

اولین کارآموزی شغلی من کمتر از یک روز طول کشید. دانشجوی ۲۴ ساله بودم و کارآموزی را در یک گالری معتبر شروع کردم. هیچ چیز درست پیش نمی‌رفت و با تمام شدن ساعت اول، مطمئن شدم که نمی‌خواهم آنجا کار کنم. در وقت ناهار، تا حد مرگ بی حوصله بودم. سپس فردی آمد و پرسید که آیا کسی می‌خواهد به گالری تازه کار طبقه‌ی بالا کمک کند؟ من بلافاصله داوطلب شدم و اینگونه بود که امانوئل پرووتین، یعنی صاحب گالری را ملاقات کردم.

او خیلی برای نمایشگاه عجله داشت، در یک لحظه من در گالری او تنها بودم، امور به من سپرده شدند. باید تلفن را جواب می‌دادم، بیشتر تماس‌ها به زبان انگلیسی بودند و من نمی‌توانستم یک کلمه بفهمم. فقط من و امانوئل در گالری حضور داشتیم و بسیاری از مطالب مطبوعاتی را جمع آوری می‌کردم. قبل از سال ۲۰۰۰، بیشتر مبادلات ما روی کاغذ بود. خدا رو شکر می‌کنم که اینترنت به وجود آمد!

 

 

  1. لورا آتاناسیو (Laura Attanasio)
لورا آتاناسیو (Laura Attanasio)

لورا آتاناسیو

ورود من به دنیای هنر اصلا آگاهانه نبود و هیچ شوق دورنی نسبت به آن نداشتم. در یک شهر کوچک در جنوب آلمان به دنیا آمدم و تنها چیزی که می‌دانستم این بود که واقعا می‌خواهم در برلین تحصیل کنم. پس از دریافت مدرک دبیرستان، هیچ استعداد خاصی را در خود نمی‌یافتم و برای من موضوعی جذاب جهت ادامه تحصیل در دانشگاه وجود نداشت. اما خوش بختانه تاریخ هنر را یافتم، به مطالعه عمیق آن پرداختم و علاقه‌ی واقعی در من به وجود آمد. به نظرم نهادهای دولتی و موزه‌های عمومی مکان ایده آلی برای من نبودند.

من این احساس را داشتم که مهارت‌هایم بیشتر در جنبه تجاری دنیای هنر قرار می‌گیرد. پس از گذراندن دوره تاریخ هنر، برای کارشناسی ارشد بازرگانی در دانشگاه کالج دوبلین، به آنجا رفتم. پس از بازگشت به برلین، همه چیز به سرعت پیش رفت. در ابتدا، دو سال در فیلیپس دو پوري كار كردم و سپس به پروژه‌های پرز كه سال‌های سخت كارآموزی من بودند، رفتم. در سال ۲۰۱۴، سرانجام از یوهان کنیگ پیشنهادی دریافت کردم. یوهان تازه تاسیس، به دنبال ایجاد موج‌های واقعی در دنیای هنر بود. از این رو به افراد جوان و بی تجربه‌ای مثل من اعتماد داشتند. با یوهان همه چیز ممکن شد و من به آنجا خیلی بدهکارم.

با اینکه در سال‌های حضورم در دنیای هنر، اتفاقات خارق‌العاده‌ای برایم افتاده است، اما در کنارش داستان‌های پریشان و حتی وحشتناک بی پایان را تجربه کرده‌ام. هر کسی که در این کار به فعالیت می‌پردازد، باید بداند که صاحبان گالری فقط از یک مهمانی به مهمانی دیگر و از یک افتتاحیه به افتتاحیه‌ دیگر نمی‌روند. بلکه معروفترین فروشندگان آثار هنری اگر می‌خواهد کارش را به صورت تخصصی انجام بدهد، حتما هر نوع اتفاقی را تجربه خواهد کرد.

 

 

  1. والری کاربری (Valerie Carberry)
والری کاربری (Valerie Carberry)

والری کاربری – ۲۰۰۱

در ۲۳ سالگی نزدیکترین دوستم به من اطلاع داد که گالری آدامز در شیکاگو، به دنبال دستیار است. برای مصاحبه رفتم و فورا استخدام شدم. پیش از آن درباره‌ی استودیو چیزهایی را می‌دانستم ولی برای کار جدید و درک بازار هنر، باید تفکر خودم را کاملا گسترش می‌دادم.

در آن دوره همه کار انجام می‌دادم، نقاشی‌ها را نصب می‌کردم، کاتالوگها را ویرایش می‌کردم، به تلفن ها پاسخ می‌دادم و کارهای هنری را برای حمل و نقل بسته‌بندی می‌کردم. کاملا یادم هست که برای محاسبات نقاشی بازار ثانویه قصد داشتیم مبلغی را پیشنهاد بدهیم، من حسابی برای آن به تحقیق پرداختم. همه‌ی کارهای سخت پیش از ظهور اینترنت بود ولی همین باعث شد من کلی کار جدید یاد بگیرم و درک خوبی از هنر پیدا کنم.

یک روز معروفترین فروشنده عتیقه فروش، نقاشی معروف گابریل مونتر را به موزه آورد. نمی‌دانم چرا پیش از آن همچین اثر مهمی را در موزه نداشتیم، همین باعث شد من درباره تاریخچه نقاشی، تایید اثر و نحوه ساخت، بیشتر یاد بگیرم و سرانجام فهمیدم که دوست دارم یکی از گالری داران معروف بشوم.

 

 

  1. نارا روسلر (Nara Roesler)
نارا روسلر (Nara Roesler)

نارا روسلر – ۱۹۹۵

من همیشه رئیس خودم بوده‌ام و خوزه پرنامبوکو اولین هنرمندی است که نمایندگی آثار او را قبول کردم. در ۲۲ سالگی خانه‌ی خود را به شکل استودیو درآوردم و دوستانم را برای دیدن آثار هنرمندان دعوت می‌کردم. فرزندانم کوچک بودند و من مجبور شدم در محل کار اصلیم که در فروشگاه طراحی بود، یک اتاق را برای گالری اجاره کنم.

علاقه من تا جایی پیش رفت که سهم خود را در فروشگاه طراحی فروختم و فقط بر روی گالری تمرکز کردم. از طریق دوستانم توانستم مطالبی را در مجلات به چاپ برسانم و به تدریج کارم گسترش یافت. این اشتیاق من در زندگی بود و بعد ۴۰ سال هنوز هم عاشق کارم هستم.

 

 

 

 

  1. ربکا کاماچو (Rebecca Camacho)
ربکا کاماچو (Rebecca Camacho)

ربکا کاماچو – ۱۹۹۸

در ۲۲ سالگی، به عنوان یک کارآموز فعالیت داشتم و در کافه‌ها و مشاغل خدماتی کار می‌کردم. سپس یک مصاحبه کاری برای من پیش آمد و توانستم کاری دفتری پیدا کنم. ولی با این حال در کافه هم کار می‌کردم تا بتوانم پول در بیاورم. من تمام اسلایدهای نمایشگاه‌ها را برچسب گذاری می‌کردم.

در سال ۱۹۹۸ یکی از گالری داران تازه کار دیگری، یعنی تونی مایر، با محل کار من تماس گرفت. او به دنبال کسی بود که در افتتاحیه جلوی در باشد و نوشیدنی پخش کند. من این وظیفه را قبول کردم و پول خوبی هم به من پرداخت شد. بعد از موفقیت در افتتاحیه، ابتدا به صورت روزانه و سپس با حقوق سالیانه ۲۷۰۰۰ در گالری او استخدام شدم. آن دوران بهترین زمان کار من بود، زیرا دو دهه با هنرمندان مختلف آشنا شدم و اکنون بهترین دوستان من هستند.

 

 

 

 

  1. استاتیس پاناگولیس و جورج وامواکیدیس (Stathis Panagoulis and George Vamvakidis)
استاتیس پاناگولیس و جورج وامواکیدیس (Stathis Panagoulis and George Vamvakidis)

استاتیس پاناگولیس و جورج وامواکیدیس

در اواخر بیست سالگی مجله‌ای را درباره‌ی مد، معماری و هنر منتشر کردیم و از هنرمندان زیادی خواستیم برای ما پروژه درست کنند. با اینکه افرادی تازه کار بودیم ولی تقریبا همه‌ی آن‌ها قبول کردند. جالب است که ما در مجله، میزبان کارهای خارق العاده کارول بوو، جیم لامبی، ریتا آکرم و توربورن ردلند بودیم. ولی ما از این مجله هیچ درآمدی کسب نکردیم و البته حقوقی هم نداشتیم.

درواقع تولید هر شماره از کتاب فروشی‌های مورد علاقه ما، حدود ۵۰ دلار هزینه داشت. اما این مجله ما را با دنیای هنر آشنا کرد، دفاترمان به طور تصادفی به فضای گالری تبدیل شدند. در نمایشگاه‌های بال و میامی شرکت می‌کردیم و این طور به صاحبان گالری تبدیل شدیم. ما نمی‌دانیم اگر هنر نبود، چه کار دیگری انجام می‌دادیم.

 

 

 

 

 

  1. مروان زکم (Marwan Zakhem)
Marwan Zakhem - مروان زکم - 2016

مزوان زکم -۲۰۱۶

اولین کار من در دنیای هنر بعد از یک عمر کار در ساخت و ساز شروع شد. من اشتیاق زیادی برای جمع آوری هنرهای آفریقای غربی داشتم. کم کم علاقم به هنرمندان بیشتر شد. خیلی دیر در ۴۴ سالگی، یه گالری تاسیس کردم. با توجه به فعالیتم هنوز حقوقی نگرفته‌ام، اما بسیار خوش شانس هستم که به کار مورد علاقم می‌پردازم. از ابتدا، من مجبور بودم مهارت‌های خوبی در یافتن هنرمندان، مدیریت نمایشگاه و برندسازی کسب کنم.

با اینکه راه اندازی یک گالری در شهر هنری غیر سنتی دشوار است ولی رشد تیم در گالری، حس خوبی ایجاد می‌کرد. بودن در کنار هنرمندان بر روی زندگی شخصی و حرفه‌ای من تاثیر زیادی گذاشت. درواقع بین ساخت و ساز و هنر معاصر آفریقا، همپوشانی وجود داشت و هنرمندان باعث شدند که در مورد موادی که به طور روزمره با آنها کار می‌کردم، متفاوت فکر کنم. یعنی فولاد، پلاستیک و چوب را طوری دیگر ببینم و آن‌ها را با هنر مرتبط سازم.

 

 

  1. تامسن گرین (Tamsen Greene)
Tamsen Greene - تامسن گرین

تامسن گرین

در ۲۲ سالگی از بارنارد فارغ التحصیل شدم و به یک موقعیت دستیاری در گالری آندره نیویورک برخوردم. سعی کردم با بهترین لباسی که داشتم برای تحویل نامه و رزومه خود به آنجا بروم. سپس برای مصاحبه دعوت شدم، در طول مصاحبه از من پرسیدند که کدام هنرمندان را دوست دارم. ذهنم خالی شد و لبخندی زدم و گفتم: “من فقط جان کرین را دوست دارم.” یک روز بعد، آندره با من تماس گرفت و پیشنهاد کار داد.

من به تلفن‌ها پاسخ می‌دادم، برخی از کارها را برنامه‌ریزی می‌کردم و سفرهای منظمی را ترتیب می‌دادم. نام هنرمندان را در لیست اطلاعاتی می‌آوردم، که پر از نام‌های عجیب و غریب برخی افراد مشهور بود. اولین باری که برای آندره، با  مارک جیکوبز تماس تلفنی برقرار کردم آنقدر هیجان انگیز بود که هفته‌ها در مورد آن صحبت می‌کردم.

نهایتا دلم می‌خواست که سرپرست ارشد بشوم، آندره و پرسنل سوالات من را پاسخ می‌دادند. آنها صبور و دلگرم بودند، من دوستان مادام العمر پیدا کردم و یاد گرفتم که چگونه از هر زاویه‌ای به مشکلات نگاه کنم. آندره به من آموخت که ما همیشه می‌توانیم بهتر عمل کنیم.

 

 

  1. لیزا اسرس (Liza Essers)
(Liza Essers) - لیزا اسرس

لیزا اسرس

در سن ۳۱ سالگی، پس از چند سال حضور در شرکت‌های مختلف، تصمیم گرفتم به عنوان مسئول مستقل و فروشنده هنر کار کنم. اوایل من یک نمایشگاه مجسمه سازی عمومی را در مرکز شهر ژوهانسبورگ اجرا کردم. همچنین با کمک مدیر عامل آنگلو، یک ردیف مجسمه بزرگ را در خیابان اصلی واقع در منطقه تجاری ژوهانسبورگ نصب کردیم.

در سال ۲۰۰۴، بزرگ‌ترین موفقیتم را در دنیای هنر کسب کردم. من به لیندا گیوون، بنیانگذار گالری گودمن نزدیک شدم و از برنامه‌هایم برای او گفتم. از طریق لیندا، از هنرمندانی مانند ویلیام کنتریج و کندل گیرز درخواست کار کردم. در نمایشگاه‌های زیادی حضور داشتم و در ابتدا حقوق نمی‌گرفتم، اما این فرصت را پیدا کردم که با هنرمندانی تحسین برانگیز کار کنم. سپس متوجه شدم که دوست دارم کارهای هنرمندان را به فروش برسانم و دیدگاه مخاطبانم را تغییر دهد. چهار سال بعد از نمایشگاه در لندن و کیپ تاون، گالری گودمن را از لیندا خریداری کردم و به یکی از صاحبان گالری تبدیل شدم.

 

 

امیدوارم از خواندن این مطلب لذت برده باشید و با الهام از زندگی معروفترین فروشندگان آثار هنری و گالری داران، بتوانید کار مورد علاقه خود را پیدا کنید.
برای مطالعه مقالات هنری، کافیست در خبرنامه پروانه عضو شوید تا همه روزه جدیدترین مطالب با شما به اشتراک گذاشته شوند.

دیدگاه خود را ثبت کنید

با ثبت ایمیل خود، از آخرین مقالات و نوشتارهای هنری پروانه در رشته های مختلف، اطلاع رسانی کارگاه ها و فراخوانها به صورت هفتگی باخبر شوید.
مقالات هنری پروانه را از دست ندهید
پروانه را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
مقالات پروانه را از دست ندهید
با ثبت ایمیل خود، از آخرین مقالات و نوشتارهای هنری پروانه در رشته های مختلف، اطلاع رسانی کارگاه ها و فراخوانها باخبر شوید.
به خبرنامه پروانه خوش آمدید
از پیوستن شما به خبرنامه پروانه بسیار خرسندیم. امیدواریم بتوانیم مقالات و نکات ارزنده ای را در اختیارتان بگذاریم.
از پیوستن شما به خبرنامه پروانه بسیار خرسندیم. امیدواریم بتوانیم مقالات و نکات ارزنده ای را در اختیارتان بگذاریم.
به خبرنامه پروانه خوش آمدید